آندم که فقرِ متکی به بد
پنجه میکشد به چهره خویش
دالان تنگ حافظه در
هنوز بی خبری
حسرت نشین ِ بی کران فضای یاده هاست
در گریز از بتر
آنجا که شاهین داد
نشانی برابر
ز انصاف حافظان خدا
بر کفه های نان
و جان بی مقدار
آنجا که قطع دستان ِ
نادیده مهر
پاسخ به سفره نانی
بدر برده از تمامی سهم یست
که به غارت اش برده اند
جرسومه های تبار وحی.
* * *
آندم که یأس
شادان ز هر شکست رقم خورده
زخمه میزند بر تن امید
ترسیده چشم بی افق
ز بیم آنکش
اینک
در شهادت بزرگی خدا بر بام
و بر این نمط
به انتظار معجزی
از فراز قله ی البرز
شاید ش
یا که
پهلو تبار دیگری اینک
با درفش سبز پوده اش
آنجا
آنجا که مادران و
بهشت زیر پایشان
کالای تاجران کیش و
تن
و کودکان ِ مازاد بر جهاد و
بسیج
نشان ز حکمت خدا
در پناه پیاده رو
آلوده ِ کراک و شیشه و اسید
آنجا که پاداش آز تن
در صحیفه ی مرسل حجاز
به امر حامیان خدا و خود او
مرگ یست
بس سیاه و درد آلود
آنسان که رگبار سنگ
به جان بی پناه عشق
عشق ی پاک
در سرای یزیدیان
رگبار سنگ و
بی پناهی دعا خلیل اسّود *
وآندم
که جان ِخسته می خزد
به سوراخ هر چه باداباد
نفرین و ناسزا و
شعار
بسنده چالش یست
بر انسان دردمند
با پرچم ی منقش
به گلگونه چهره ی نماد اعتراض
ندا
=========جولای====2009======مجید امید=====
* دعا دختر ۱۷ ساله از فرقه یزیدی در ۷ آوريل ٢۰۰۷ در کردستان عراق به جرم دوست داشتن يک پسر عرب سنی در میدان ده در حوالی بشيقە نينوا نزديك موسل زیر دست و پای مردان خانوادهاش سنگسار می شود